فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
کل مطالب
تماس با ما

موضوعات
موضوعي ثبت نشده است

آرشيو
اسفند ۱۳۹۱

لیست صفحات
[ ۱ ]


مطالب سايت

  روشنك عجميان در جشن تولد دخترش

روشنك عجميان در جشن تولد دخترش



روشنك عجميان در جشن تولد دخترش
روشنك عجميان در جشن تولد دخترش
مشاهده ادامه مطلب روشنك عجميان در جشن تولد دخترش
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  نرم افزار برش فيلم

نرم افزار برش فيلم

سلام
چند وقت پيش لينك يه نرم افزار رو از فروم گرفتم
بسيار كم حجم (حدود 500 كيلو)
كه ميشد باهاش يه فيلم رو به دوقسمت مساوي (يا بر حسب تنظيم) برش كرد
ازش خيلي راضي بودم اما بر اثر ابتلا به يه ويروس(خدا نبخشه ويروس نويس هارو)
از دستش دادم
مشكلم اينه كه اسمش يادم نيست
دوستان كسي ميتونه كمكم كنه

مشخصاتش همونه كه در بالا گفتم
كم حجم (500حدود كيلو)
بسيار ساده
فقط امكان برش داره (نه ويرايش)
دو امكان داره برا برش (يا ميگي چند تكه كنه يا با ماوس علامت ميزني)

مچكرم از همه تون
نرم افزار برش فيلم
نرم افزار برش فيلم
مشاهده ادامه مطلب نرم افزار برش فيلم
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  مريم صادق زاده گوينده خبر شبكه 1

مريم صادق زاده گوينده خبر شبكه 1

كليپ تصويري از مريم صادق زاده 1

كليپ تصويري از مريم صادق زاده 2

كليپ هاي جديد از مريم صادق زاده (ارسال خانم عباس فرد)

http://www.4shared.com/video/lOqkpfX-/___online.htmlhttp://www.4shared.com/video/tLDg83lQ/__online.htmlhttp://www.4shared.com/video/f0Ty1KV4/_online.htmlhttp://www.4shared.com/video/PdYc5bBj/___online.html

مريم صادق زاده گوينده خبر شبكه 1
مريم صادق زاده گوينده خبر شبكه 1
مشاهده ادامه مطلب مريم صادق زاده گوينده خبر شبكه 1
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  قاري عشق...

قاري عشق...

امشب از فاصه ما و شما
 مي گذرم
اين دلم ،
 راه مرا مي نگرد
 قاصد صبح سپيد
 آنكه در اينه اين
 شب مهتابي من
 مي گريد
از غزلخانه عشق
قصه ما و شما
 اندر اين اينه رنگزده
 جيوه اندود به بيرنگي خود
مي شود جلوه هستي
ره فردا
 پيدا
من در آن
 قرمز مستي
 سينه جنگ سراب
 سبزي خاطره عاطفه
را مي بينم
 زردي نفرت يك
قرن فراق
 قصه ما و شما
 ناگهان از گذر سرد زمان
 در شب مستي اين بي خبري
 غم همدردي ياران
 در دل برف سپيد
 رنگ خاكستري فاصله را مي گيرد
 او كه زد رنگ
به اين بي رنگي
 چونكه از جور خزان گذرش
اين سپيدي
 همه جا زرد نمود


در سراي عاطفه
 مي كند مرا صدا
 يك جوان فراتر از
قصه هاي آشنا
 گويدم تو اي سحر
 از اسارتم نويس
زخم درد اين دلم
 زهر تلخ باطنم
 گشته ام در اين ديار
 همنواي درد هجر
 آشناي آفتاب
 عاشقي ، نصيب من
 خسته از غبار زرد
 گشته ام نثار شب
در اسارتي كه شد
 اين حصار قامتم
قصه ام شبانه در
 اين كتاب خود نگار
 از جفاي اين خزان
تا غبار حسرتم
 ماند از تو يادگار



در روشني آمدن روزگار وصل
من حرمت گل را به جهان هديه كرده ام
 در لحظه هاي زندگيم زين طلسم عشق
من خاطره آن مه خود زنده كرده ام
شبها كه بي نصيب گل و غافلم ز خود
در آرزوي آمدنش گريه كرده ام
 مست از مي وجود گل و عاشق از اميد
 جان را فداي حس چنان غمزه كرده ام
 پايان شام هجر شد آخر نصيب من
 خود را نثار لطف همان لحظه كرده ام



اي عشق كذايي ! آه اي خار ره عرفان
 اي آمده از شهوت ، اي اهرمن انسان
 اي درد همه چشمان اي آمده از غفلت
اي ساحره جانها ، اي قاصدك طوفان
قصدت ستم و غارت زين سينه انسانها
 باشي توشه قلب هر آدم بي ايمان
هستي دگر ياران با ديو دو چشمت رفت
 بر ما نشدي غالب اي همنفس ديوان!


سهم تو
شوق دلم
مستي من
از نفس باور عشق
در نوازشگري خاطره ات
سهم من
آمدن حس نياز
اين اسارتگر بستان وجود
در پي جستن تصوير نهان
از گهر هم نفسي
سهم تو
 حس تلاطم
غزل موج غرور
سفر ابر ملالت زده
در زمزمه بارش چشم
سهم من
رخوت هم فاز شدن
با تپش اينه ات
شعله لحظه دلباختنت
از نگه قاتل من
سهم تو
 بو سه بر اين
مخمل گيسوي بلند
رخ ز مستي زده
تا پيچ و گذار كمرم
سهم من
لمس نگاهت
گذر پيچك عشق
دور اين قامت من
در پي تسخير دلم
سهم تو
شعر تب غرق شدن
آمدن فصل نياز
مردن از سوختن و
زنده شدن در شب  راز


تو كه از اين غم دل آگه و گه بي خبري
به در خانه سبزت تو مرا مي نگري
تو در اين مستي رمز نگهت خوابم كن
چه بسا مي كشم از هجر رخت دربدري
نفست حس تنم غنچه بستان دلم
 تو در اين وادي دل با دل من همسفري
 لب تو لعل شكر قصر تنت محضر عشق
 ندهد چون تو دگر ميكده شادان پسري
 نغمه عشق سرايم به تمناي دلت
 كه تو از مرز دلم بي غم دنيا گذري


من يعني
من پس اين
من سربه زير عشق
يا هرچه تو مي خواهي

من در پي حل اين معما
من عاشق و درگير سرنوشت
من با نگاه ساخته درشعر بي كران
يا هرچه تو مي گويي

من تو
من با تو
من بي تو
يا هرچه تو تعبير مي كني

من بي خود اين من
من با خود اين خودها
من اصلا يك خود بي خود
يا هر سه سطر مضرب ٤ اين معما

من يعني
من پس نگاه منعكس از دو سطر قبلي
“يا جمع اين همه سطر با ”يا
يا جمع اين همه سطر بايا

/**/

قاري عشق...
قاري عشق...
مشاهده ادامه مطلب قاري عشق...
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  عكس هاي جديد مهناز افشار

عكس هاي جديد مهناز افشار

عكس قديمي مهناز افشار و مرحوم ايرج قادري



عكس هاي جديد مهناز افشار
عكس هاي جديد مهناز افشار
مشاهده ادامه مطلب عكس هاي جديد مهناز افشار
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  رمان غريزه

رمان غريزه

دانلود /**/

رمان غريزه
رمان غريزه
مشاهده ادامه مطلب رمان غريزه
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  با آتنه فقيه‌نصيري، بازيگر سريال «حيراني»

با آتنه فقيه‌نصيري، بازيگر سريال «حيراني»

مهم خوب بازي كردن است نه زيبا بودنبا حضور در سريال «خاله سارا» در ذهن مخاطب باقي ماند و هنوز هم خيلي‌ها او را به عنوان خاله سارا مي‌شناسند قبل از آن آتنه فقيه‌نصيري از سال 70 با حضور در فيلم «جيب‌برها به بهشت نمي‌روند» فعاليت خود را به عنوان بازيگر آغاز كرد. ليلي «خانه سبز» نيز كنار خاله سارا قرار گرفت تا وي به بازيگري محبوب با چهره‌اي معصوم بدل شود. اين تصوير با حضور جسورانه وي در نقش انسيه در سريال «جراحت» شكسته شد، اما محبوبيت او به جاي خود باقي ماند. در سال‌هاي اخير شاهد حضور پررنگ آتنه فقيه‌نصيري در مجموعه‌هاي تلويزيوني اي هستيم. مانند «شيدايي» و اينك در سريال «حيراني»​​ هستيم. او در حيراني ايفاگر 3 نقش متفاوت است كه يكي از آنها گريم بسيار سنگيني هم دارد. با وي به بهانه حضورش در مجموعه تلويزيوني حيراني گفت‌وگويي انجام داديم كه مي‌خوانيد.

به نظر من آتنه فقيه‌نصيري بعد از حضور درخشان در مجموعه خاله سارا و خانه سبز براي مدتي از تلويزيون فاصله گرفت و كمتر شاهد بازي او در سريال‌هايي تلويزيوني بوديم. اما در سال‌هاي اخير دوباره اين حضور بيشتر و پررنگ‌تر شده و شايد بتوانيم از بازگشت قدرتمند شما به تلويزيون سخن بگوييم. با اين تحليل موافق هستيد؟

واقعيتش اين است كه اكثر مخاطبان مرا با اولين مجموعه تلويزيوني‌ام يعني خاله سارا به ياد دارند و هنوز هم مردم در جامعه مرا به خاله سارا مي‌شناسند يا خطاب مي‌كنند. اين در حالي است كه خاله سارا به 2 سال بعد از ورود من به حرفه بازيگري برمي‌گردد. در واقع من كارم را با سينما و بازي در فيلم جيب‌برها به بهشت نمي‌روند شروع كردم. بعد از اين فيلم بلافاصله در فيلم «دو نفر و نصفي» حضور پيدا كردم. «بندر مه‌آلود» و «بلوف» فيلم‌هاي بعدي من بود و پس از اين تجربه چهارگانه، اولين حضور تلويزيوني‌ام با سريال خاله سارا اتفاق افتاد. چون اين سريال خيلي مورد توجه قرار گرفت و ديده شد، همه فكر مي‌كنند اولين كار من خاله ساراست. بعد از خاله سارا هم در تلويزيون و هم سينما فعال بودم. شايد آن دوره‌اي كه شما مي‌گوييد من غيبت داشتم به همين دوره برمي‌گردد كه حضور من درسينما بيشتر شده بود. من 21 فيلم در كارنامه‌ام دارم و احتمالا در دوره‌اي كه درسينما پركارتر بودم حضور تلويزيوني‌ام كمرنگ‌تر شد يا در سريال‌هايي كار كردم كه خيلي به ياد ماندني نشد و درخاطره مردم باقي نماند. در بين مجموعه‌هاي تلويزيوني كه من كار كردم خاله سارا، خانه سبز، «داستان يك شهر» ساخته اصغر فرهادي و در سال‌هاي اخير هم جراحت و شيدايي از جمله سريال‌هايي بود كه در ذهن مردم مانده و بالطبع نقش مرا هم در اين مجموعه‌ها به ياد مي‌آورند. واقعيت اين است كه قدرتمند و برجسته بودن خود سريال و مجموعه عوامل آن به ديده شدن نقش بازيگر در آن مجموعه كمك زيادي مي‌كند ، هرچند خلاقيت‌هاي فردي بازيگر را نبايد ناديده گرفت.

خاله سارا و ليلي خانه سبز خيلي معصوم بودند و در خانه سبز يك وجوه كودكانه هم در شخصيتي كه بازي مي‌كرديد، وجود داشت و البته ويژگي‌هاي چهره شما هم موجب شد مخاطب تصويري معصومانه از شما در ذهن داشته باشد، اما ناگهان در جراحت با بازي در نقش انسيه اين تصوير بشدت شكسته مي‌شود و آن خاله ساراي مثبت و معصوم در اينجا به زني خودخواه و لجباز بدل مي‌شود كه با تصوير ذهني مخاطب از شما فرق مي‌كند. انگار قصد داشتيد يك ساختارشكني در بازي‌هايتان را تجربه كنيد...

اصلا به همين دليل اين نقش را پذيرفتم، چون خيلي با نقش‌هاي قبلي‌ام فرق مي‌كرد. جالب است بدانيد ابتدا از انتخاب خودم براي آن نقش تعجب كردم و اين‌كه كارگردان چطور چنين ريسكي كرده است! چون معمولا تهيه‌كننده‌ها و كارگردان‌ها به سراغ بازيگراني براي نقش‌ها مي‌روند كه قبلا امتحان خودشان را پس داده‌اند. براي همين وقتي آقاي عسگرپور اين نقش را به من پشنهاد كردند سريع پذيرفتم چون كمتر چنين فرصت‌هايي ممكن است براي بازيگر پيش بيايد.

از اين نگران نبوديد كه بازي در اين نقش تصوير ذهني مخاطب از شما را مخدوش كرده و محبوبيت شما را به خاطر اين نقش منفي نزد مخاطبان كم كند؟

اولا كه به نظرمن اين شخصيت منفي نبود و دوم بايد اينطوري باشد؛ يعني بازيگر بايد در هر نقش و تجربه تازه‌اي بتواند از نقش قبلي خود فاصله بگيرد و تجربه متفاوتي را مقابل مخاطبان به تصوير بكشد. من اين نقش را بشدت دوست داشتم و با اين‌كه آن را نقش منفي بدانيد، مخالف هستم. او مادري بود كه اكثر مادران ايراني به او شباهت دارند و ممكن است از سر دلسوزي و نگراني براي فرزندشان اشتباه كنند يا در تصميم‌گيري براي آينده آنها مداخله منفي داشته باشند و به نظر من چقدر خوب است كه مخاطب بويژه آنها كه مادر هستند با منفي دانستن اين نقش، رفتارهاي اشتباه خود را در آن ببينند و اصلاح كنند.

متاسفانه در جامعه ما بسياري از والدين به خود حق مي‌دهند چون پدر و مادر هستند در همه تصميم‌گيري‌ها و امورات فرزندشان دخالت كنند و بويژه در ارتباط با ازدواج و بچه‌دار شدن براي آنها تصميم بگيرند. نقش من در جراحت، شمايلي بود از اكثر مادران ايراني كه گاه دلسوزي‌هاي بي‌منطق آنها به ضرر فرزندانشان تمام مي‌شود. اگر اين اتفاق افتاده باشد من موفق شدم همان حسي را كه مي‌خواستم به مخاطب منتقل كنم. رفتاري كه من در جراحت داشتم رفتاري است كه 90 درصد مادران ايراني انجام مي‌هند و اسمش را مي‌گذارند عشق به فرزند. به نظرمن اين شخصيت منفي نبوده، اما رفتار غلطي داشته است. بسياري از والدين آرزوهاي برآورده نشده خود را در فرزندانشان جستجو مي‌كنند و همين مساله به تصميم‌گيري‌ها و رفتارهاي غلط منجر مي‌شود كه اين مادر هم نمونه‌اي از اين آدم‌ها بود.

حالا برعكس دهه‌هاي 60 و 70 شده و حضور پررنگ شما در سريال‌هاي تلويزيوني موجب شده در سينما كمتر بازي كنيد؟

در سينما حضور ندارم، چون نقش‌هاي مورد علاقه‌ام را پيدا نمي‌كنم يا نقش‌هاي خوب به من پيشنهاد نمي‌شود. بسياري از نقش‌هايي كه در سال‌هاي اخير پيشنهاد شد ارزش ريسك كردن نداشت و خود من را به عنوان بازيگر به قبول اين نقش‌ها ترغيب نمي‌كرد. ضمن اين‌كه در يك دهه اخير سينماي ايران شاهد حضور تعداد زيادي بازيگر جوان بوده كه بسياري از آنها هم با استعداد و توانا هستند و اين شايد دليلي باشد كه فرصت پيشنهاد نقش به بازيگران محدودتر شده است.

معيارهاي شما براي انتخاب نقش چيست؟ اين به وسواس يا سختگيري شما در انتخاب نقش برمي‌گردد يا نقش‌ها فاقد جذابيت لازم براي تاثيرگذار بودن هستند؟

به نظر من معيار ثابت و مدوني درباره انتخاب نقش وجود ندارد و اين معيار متناسب با هر بازيگري فرق مي‌كند. به نظر من نقش اگر بتواند انگيزه كار كردن را در بازيگر ايجاد كند مهم‌ترين معيار براي پذيرش است و خود من زماني نقشي را مي‌پذيرم كه اين انگيزه و علاقه در درونم شكل بگيرد. الان سينماي ما تقسيم شده به 2 گروه عمده فيلم‌هاي تجاري و فيلم‌هاي هنري و روشنفكري. سينماي تجاري ما بيشتر به سمت سينماي كمدي گرايش پيدا كرده كه ساختار و مقتضيات خاص خود را مي‌طلبد و بازيگران مخصوص دارد. خيلي از اينها مورد پسند من نيست و سليقه مرا ارضا نمي‌كند. نه اين‌كه بگويم سينماي تجاري بد است و نبايد وجود داشته باشد. اين سينما بخشي از اين صنعت است و در همه جاي دنيا هم وجود دارد. اما گاهي اوقات برخي از اين فيلم‌ها را كه مي‌بينم تعجب مي‌كنم چطور براي چنين آثاري سرمايه هزينه شده و وقت و انرژي و نگاتيو مصرف شده است. يك سيستم ستاره سالاري هم شكل گرفته كه مناسبات سينمايي را تحت تاثير خود قرار مي‌دهد كه از نظر من بسياري از آنها غلط است و مسير حرفه‌اي بازيگري را مخدوش مي‌كند و انگيزه بسياري از بازيگران براي حضور در فيلم‌هاي سينمايي را از بين برده است. به هر حال مجموعه‌اي از اين عوامل موجب شده من در سال‌هاي اخير حضور كمتري در عرصه سينما داشته باشم. اين را هم اضافه كنم كه صرف حضور در سينما يك امتياز نيست و اين‌كه مثلا بازي در سريال يا تله‌فيلم را كم ارزش‌تر از سينما بدانيم اشتباه است. به نظرم اصل و معيار بايد خوب و حرفه‌اي بودن بازيگر باشد نه نوع رسانه‌اي كه در آن حضور دارد. من چند سالي در سينما حضور داشتم و كارنامه‌ام به گونه‌اي است كه نشان مي‌دهد حضور در سينما چندان دغدغه بزرگي برايم نيست. براي من نقش، متن اثر و گروهي كه با آنها كار مي‌كنم اولويت دارد نه سينما، تلويزيون، تله‌فيلم و...

پس حضور شما در حيراني هم به همين اولويت‌هايي كه اشاره كرديد برمي‌گردد؟

فقيه‌نصيري: وقتي بازي در سريال حيراني را پذيرفتم خيلي‌ها به من گفتند براي چه اين نقش را قبول كردي. ولي براي من خود نقش و موقعيت نمايشي آن مهم بود. ضمن اين‌كه قرار نيست من تازه به مخاطبان معرفي شوم. مردم مرا مي‌شناسند

دقيقا. البته اين سريال هم قصه خاص خودش را دارد. به قول معروف كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل‌ها. من در اين سريال 3 نقش بازي مي‌كنم بويژه وقتي وارد نقش پيري شدم به دليل آن گريم سنگيني كه وجود داشت بارها پيش آمد، پشيمان شدم كه چرا اين كار را قبول كردم. به هر حال يك ريسك بزرگي بود. گريم من 4 صبح شروع مي‌شد و تا ساعت 9 ادامه مي‌يافت. يعني حدود 5 ساعت طول مي‌كشيد، در حالي كه من حداكثر 2 ساعت مقابل دوربين بازي داشتم. بعد از 2 ساعت، ماسكي كه روي صورتم مي‌گذاشتند از صورتم جدا مي‌شد و شكل آن تغيير مي‌كرد و حتي حرف زدن برايم مشكل مي‌شد. ضمن اين‌كه خود گريم هم مصائب خاص خودش را از حيث تامين مواد و كمياب بودنش و اين مسائل دارد كه به دشواري كار مي‌افزود.

پذيرفتن چنين گريمي بويژه از سوي بازيگران زن ما شايد يك ريسك محسوب شده و بسياري از آنها نمي‌پذيرند با چهره تغيير يافته آن هم در تلويزيون با گستردگي مخاطب حضور پيدا كنند. به نظرم پذيرش اين نقش از سوي شما يك جسارت بزرگ بود كه ممكن است يك بازيگر از خودش نشان دهد.

وقتي بازي در سريال حيراني را پذيرفتم خيلي‌ها به من گفتند براي چه اين نقش را قبول كردي يا چرا اين شكلي شدي و از اين جور حرف‌ها و انتقادات. ولي براي من خود نقش و موقعيت نمايشي آن مهم بود. ضمن اين‌كه قرار نيست من تازه به مخاطبان معرفي شوم. مردم مرا مي‌شناسند و لذا چندان نگران نبودم كه مثلا با چهره پير و دگرگون شده جلوي دوربين بروم. اصلا من به دنبال تجربه‌هاي تازه در بازيگري هستم و از اين نقش‌ها بشدت استقبال مي‌كنم. من سر كار شيدايي بعد از تصادف كلي به كارگردان اصرار كردم يك اتفاق عجيب در صورتم بيفتد مثلا بيني‌ام شكسته باشد. خودم گريم متفاوت داشتن را پيشنهاد مي‌كردم و اين نبايد براي بازيگران بويژه خانم‌ها نگران‌كننده باشد كه زيبايي چهره‌شان در برخي نقش‌ها مخدوش شود. مهم خوب بازي كردن است نه زيبا بودن.

اين‌كه در نقش سودابه، در سريال حيراني 3 موقعيت را بازي كنيد براي بازيگر فرصت خوبي جهت تجربه كردن است. ولي ممكن است مخاطب چندان با اين مساله ارتباط برقرار نكند؟

خب اين به موقعيت داستان و نوع مخاطب و البته تنوع سليقه برمي گردد. شايد اگر من كارگردان بودم ترجيح مي‌دادم در اين مورد از 3 بازيگر استفاده كنم.

به اين دليل اين سوال را مطرح كردم كه تمايز قائل شدن و فاصله‌گذاري ميان اين نقش‌ها براي يك بازيگر واحد ممكن است دشوار باشد و مثلا به تداخل شخصيت منجر شود.

قبول دارم. براي همين گفتم كار دشواري بود. ولي از آن طرف به واسطه تجربه‌اي كه در اين سال‌ها در عرصه بازيگري به دست آورده‌ام و البته هدايت كارگردان توانستم به فاصله‌گذاري و تفكيك شخصيت‌ها برسم و تداخل نقش‌ها مشكل‌ساز نشود. به هر حال بازيگر هم از يكسري تكنيك‌ها و ابزارها برخوردار است كه بتواند بين نقش‌هاي مختلف خود در يك اثر، تمايز قائل شود و من سعي كردم از اين ابزارها استفاده كنم. حالا نمي‌دانم چقدر موفق شدم بين اين شخصيت، تمايز هويتي برقرار كنم و از پس كار برآمده باشم. به هر حال حيراني كار سختي بود، بويژه كه تصويربرداري از موقعيت‌هاي اين شخصيت‌ها لابه‌لاي هم انجام مي‌شد و اين​طوري نبود كه كار فيلمبرداري يك شخصيت تمام شود، بعد به سراغ شخصيت بعدي بروند. حفظ تداوم بازي شخصيت‌ها به تمركز زيادي نياز داشت و دشواري كار هم در اين بخش بود. در ضمن درايت و دقت‌هاي كارگردان‌هاي سريال هم به من كمك مي‌كرد تا از پس كار برآيم.

تجربه همكاري با گروه بويژه كيوان علي‌محمدي و اميد بنكدار چطور بود؟

تجربه خيلي خوبي بود. من قبلا هم با اين دو كارگردان كار كرده بودم و اين سومين تجربه همكاري من با اميد بنكدار و كيوان علي‌محمدي بود. اين سريال به واسطه نوع فرم و ساختار خاصي كه دارد، تعامل متفاوتي با بازيگران را طلب مي‌كرد كه با كارهاي قبلي فرق داشت.

يعني اين فرم و ساختار غيرمتعارف، جنس بازي متفاوتي را طلب مي‌كرد؟ خصوصيات اين بازي چه بود؟

نمي‌توان گفت جنس خاصي از بازيگري را طلب مي‌كرد. ولي حيراني سريالي بود كه بازيگر در خدمت ساختار و فرم آن است و بايد باشد. يعني شما نمي‌توانيد خارج ازميزانسن و فرم وقاب كلي كه سريال ترسيم كرده بازي كنيد. در ضمن هم بازيگران و هم كارگردان‌ها سعي كردند اين قاب را كنترل كنند تا بازي بازيگران از آن بيرون نزند. در واقع شكل كار به صورتي بود كه خيلي مبتني بر خلاقيت‌هاي فردي بازيگر نبود و بيشتر تابع ساختار كلي قصه و روايت آن بود. دقيقا شبيه يك اركستر كه همه در نت مخصوص خودشان ساز مي‌زدند و خيلي فرصت و امكان تك‌نوازي وجود نداشت. اين ويژگي سريال بود نه نقطه ضعف آن. اگر غير از اين بود قطعا نمي‌شد فرم خاص سريال را شكل داد و اين شيوه بازيگري هم سر و سامان نمي‌گرفت.

در ضمن اين سريال با وجود تعدد شخصيت و تنوع بازيگر يك قصه شخصيت محور نداشته و داستان بر اساس موقعيت‌هاي درام پيش مي‌رود.

دقيقا همين طور بود. اين محدوديت‌ها متناسب با ساختار اثر بود و يك ضرورت دراماتيكي محسوب مي‌شد. شايد بخشي از جذابيت بازيگري در اين سريال به همين موضوع برمي‌گردد و بازيگر بايد بتواند خودش را با مقتضيات درام و ضرورت‌هاي نمايشي و روايتي آن تطبيق دهد. حيراني از جمله اين كارها بود. خوشبختانه همكاري قبلي‌ام با كارگردان‌ها به من كمك ‌كرد با نوع سليقه و شيوه كارآنها آشنا باشم. فرم و ساختار كار برايم ناآشنا و نامفهوم نبود.

برخي مخاطبان و منتقدان به فرم اين سريال انتقاد كردند كه مانعي براي درك مخاطب از قصه و به طور كلي ارتباط برقرار كردن با اثر بود. خود شما به عنوان بازيگر سريال چه تحليلي از اين مساله داريد؟

به هرحال هر اثري با موافقان و مخالفاني همراه است و اين به ذات هنر برمي‌گردد كه خيلي تابع ذوق و سليقه افراد است. به هر حال هر كسي حق دارد بنا به ذائقه خود، اثري هنري را بپسندد يا از آن خوشش نيايد. نمي‌توان كساني را كه با اين مجموعه ارتباط برقرار نكردند، محكوم كرد. اما حيراني براي من از اين حيث مهم و ارزشمند است كه يك تجربه جديد در سريال‌سازي و جسارت بزرگ بود. يكي از موانع مهم تجربه كردن فضاها و روايت‌هاي تازه در مجموعه‌هاي تلويزيوني كه به يك عامل بازدارنده بدل شده، همين ترس ازمتفاوت بودن و تجربه روايت‌هاي جديد است كه به نظر من در حيراني از اين ترس و نگراني عبور شد و جسارت تجربه كردن روايتي متفاوت در سريال‌سازي اتفاق افتاد و اين نقطه قوت و اصلي سريال حيراني است.

سودابه در يك جا نابيناست. اين موقعيت خاص براي شما به عنوان بازيگر سخت نبود؟

نه، چون نابينايي سودابه صرفا به واسطه يك عينك دودي نمايش داده مي‌شود و كار سختي نبود. خود عصا سفيد و عينك سياه داشتن به عنوان ابزارهاي نمايش مي‌توانست به باورپذيري نقش از سوي مخاطب كمك كند و شخصيت هم‌چندان چالش خاصي در درام نداشت كه به دشواري بازي براي بازيگر منجر شود. ضمن اين‌كه نماهاي حركتي براي سودابه نابينا زياد نداشتم و حضور مستمري هم كه ندارد تا او را در موقعيت‌هاي مختلف و متنوع ببينيم. بازي در چند نما در قاب‌هاي بسته و حركت‌هاي كم چندان دشوار نبود كه از پس آن برنيايم يا خيلي چالش‌برانگيز باشد.

نزديك نبودن نقش با شخصيت خودتان نمي‌تواند چالش‌برانگيز باشد؟

نه، چون من به دنبال اين نيستم كه حتما نزديكي بين شخصيت خودم و نقش وجود داشته باشد تا آن را بازي كنم. در اين سريال خود كارگردان‌ها و تجربه همكاري قبلي، وجود آقاي پورصمدي به عنوان تصويربرداري كه نماهاي زيبا را ثبت مي‌كند، گريم متفاوت، ساختار و فرم و مجموعه بازيگراني كه در حيراني حضور دارند دلايلي بود كه بازي در اين سريال را بپذيرم.



با آتنه فقيه‌نصيري، بازيگر سريال «حيراني»
با آتنه فقيه‌نصيري، بازيگر سريال «حيراني»
مشاهده ادامه مطلب با آتنه فقيه‌نصيري، بازيگر سريال «حيراني»
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  قصه تكراري...

قصه تكراري...

مي ايي
 با خواهش اين و آن
 در پوشش آرزوهاي ديگران
 مي روي
 با هزار آرزوي گران
 براي خود
 نه براي ديگران


به نوزادي كه
 تازه از خواب تولد برخاسته
 بنگر
 بنگر به نگاه پاك و غريبش
 و صدايي كه با ملائك هم نواست
 و تپش قلبش چون
 تيك تك ساعتي
 كه تازه كوك شده
 تازه
براي
دنيايي كه
 با همه كس
 حتي ، زمان غريبه است


در لحظه هاي رويش سبز
 عشق را
 هستي را
 و بودن را
 زمزمه كردم


زنجيره هاي وفا
 حلقه در حلقه
 گرد هم
 چون گردنبندي از صفا
 مي نشيند روي گردن دختر دريا
 دختر دريا مي خندد
چون گل خندان
 و در ميان خنده ها
مي ريزد
از برق نگاهش
 رشته رشته مرواريد
 مي سازد خانه اي
آن سوي دريا
بامش صدف هاي دريا
در و ديوار و پنجره اش ، دانه هاي مرواريد



فريادم در سينه گمگشته
 و نگاهم
 در تبسم يك لبخند خشك
 مات
 آشناي ايين و غريبه كيش
 دير صبحي است
 كه دلم تنگ است
 و روحم
 در انديشه ي عروج بي پايان
 چون شمع مي سوزد
 و در پيچ و خم شطرنج زندگي
گاه كيشم و گاه مات



انگار صورتك خيال من
 امشب مي خندد
 شايد مي گريد
 تا به حال ديده اي كسي را
 كه نمي داني
 مي خندد يا مي گريد
 صورتك خيال من امشب
 مانند دلقكي خندان
 جوان است
 تو مي فهمي؟
 تو
 مي داني ؟



گل هاي خيالم
 پژمرده مي شوند
چون گل هاي زينتي
و مي روند تا كنار طاقچه جايي بگيرند
 تنگ ماهي توي طاقچه
 مي شكند
 ماهي ها به خيال خود رهسپار دريا مي شوند


دورتر
 دورتر از هميشه
 با فاصله هاي نامنظم
 مشبك ابر
 همچون گربه هاي وحشي
در هجوم لحظه هاي بارش
 و باراني
 كه مي بارد از نگاهم
 بر بستر شب
و سرد مي گردد وجودم
 از لحظه هاي گرم



در شنزارهاي خيال
 به تبسم ذهن رسيدم
 با ناباوري بهت
به نگاه سبز چمن خيره شدم




شبي خواب ديدم
 كنار دريا
 با مرواريدها
 خانه اي ساخته ام
 مرواريدهاي ريز و درشت
 دست مهرباني
 جدا مي كرد ازهم
هزاران مرواريد
 بوي نم مي آمد
 و صدفي كه هنوز تشنه ي قطره آبي بود
 آرام ، آرام پلك زدم
 سقف آبي آسمان
 وصله ي خوابم شد
 و دگرگوني آن خواب قشنگ
قطره هاي باران بود
 كه از سقف اتاقم ميچكيد




قصه تكراري...
قصه تكراري...
مشاهده ادامه مطلب قصه تكراري...
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

  گفت‌وگو با سيديوسف رحيمي، گوينده راديو

گفت‌وگو با سيديوسف رحيمي، گوينده راديو

با كارم شوخي ندارمسال 80 در حالي كه دانشجوي دانشكده صدا و سيما بود، وارد راديو شد. صداي سيديوسف رحيمي بارها در راديو تهران، پيام، سلامت و صداي آشنا شنيده شده است. گفت‌و‌گويي كوتاه با او انجام داديم كه مي‌خوانيد.

چه انگيزه‌اي باعث شد به راديو بياييد؟

در دوران دانشجويي دكلمه مي‌خواندم. روزي يكي از دوستانم در دانشگاه گفت، راديو تهران تست گويندگي مي‌گيرد و رفتم.

به همين راحتي وارد راديو شديد؟

وارد راديو شدن آن زمان راحت نبود. طي 2 مرحله تست دادم تا پذيرفته شدم. بعد از حدود 9 ماه كار‌آموزي توانستم جلوي ميكروفن راديو بنشينم.

طي اين مدت در برنامه‌هاي مختلف راديويي حضور داشتم. با نحوه كار و روابط تهيه‌كننده، صدابردار و مجري برنامه آشنا شدم. رفته‌رفته ضبط‌هاي تستي و سپس ضبط جايگزين را در برنامه‌هاي توليدي انجام دادم. كم‌كم بعد از ياد گرفتن اصول اوليه كار از پيشكسوتان وارد شيفت پخش شدم و پس از مدتي اجازه دادند برنامه زنده اجرا كنم.

اولين برنامه‌اي را كه اجرا كرديد به ياد داريد؟

بله، 7 ارديبهشت سال 81 اولين برنامه توليدي من از راديو تهران روي آنتن رفت كه در مورد بررسي مطبوعات روز كشور بود.

هم‌اكنون در چه راديويي اجرا داريد؟

برنامه زنده «همسايه سلام» كه ويژه شهرستان‌ها و روستاهاي استان تهران است كه روزهاي شنبه تا چهارشنبه هر هفته از ساعت 15 الي 16 پخش مي‌شود. اين برنامه را يك هفته در ميان من اجرا مي‌كنم.

همچنين برنامه‌هاي ويژه اذان صبح و ظهر راديو تهران كه توليدي است را من اجرا مي‌كنم.

بيشتر به اجراي چه نوع برنامه‌‌اي تمايل داريد؟

اگر برنامه توليدي باشد از قبل با عوامل برنامه هماهنگي‌هاي لازم را درباره چگونگي لحن و نحوه بيان مطالب در زمان اجرا انجام مي‌دهم و در واقع هر كجا مطابق سليقه عوامل برنامه‌ساز نبود دوباره متن را مي‌خوانم تا مورد پسند واقع شود.

اما حس برنامه‌هاي زنده بهتر است. موسيقي و بخش‌هايي را كه در بين برنامه پخش مي‌شود، مي‌شنوم و در واقع از فضايي كه در برنامه زنده هست حس مي‌گيرم و صداي خودم را با آن هماهنگ مي‌كنم. چون لحن گفتار در زمان اجرا خيلي مهم است.

منظور از لحن گفتار در زمان اجرا چيست؟

زمان اجرا شامل 3 بخش صبحگاهي، نيمروزي و شامگاهي است. در هر كدام از اين زمان‌ها نياز است با توجه به نوع ساختار برنامه كه ممكن است سياسي، علمي، فرهنگي يا اجتماعي باشد گفتار و لحن مجري نيز متفاوت باشد، زيرا لحن گوينده باعث مي‌شود مخاطب به شنيدن برنامه ترغيب شود. لحن يا همان شيوه گفتار بايد متناسب با نوع برنامه و مخاطب باشد. براي نمونه در برنامه‌هاي شاعرانه و شبانه لحن احساسي و آرام‌تر است. به اصطلاح لحن را مي‌اندازيم (لحن پايين است). برعكس برنامه‌هاي بامدادي با هيجان و نشاط بيشتري اجرا مي‌شود.

در زمان اجرا چه چيزي براي شما اهميت دارد؟

تلفظ درست كلمات خيلي برايم مهم است، زيرا گوينده مبلغ زبان و ادبيات فارسي است. من با كارم شوخي ندارم. نگاه من به كارم عاشقانه است. هر جايي كه احساس كنم چيزي را نمي‌دانم از افراد آگاه همچون پيشكسوتان راديو سوال مي‌كنم. مثلا در مورد برخي اشعار فارسي سوال مي‌كنم كه تاكيد اين شعر در كجاست؟ يا تلفظ صحيح بعضي واژه‌ها را مي‌پرسم. سعي مي‌كنم با جملات كوتاه و تاثيرگذار با مخاطب ارتباط برقرار كنم و حرفي براي گفتن داشته باشم و از زياده‌گويي فاصله مي‌گيرم.

خاطره‌اي از زمان اجرا داريد؟

روزي در راديو پيام وقتي ساعت را اعلام كردم گفتم اينجا راديو تهران است كه اسباب خنده شد.



گفت‌وگو با سيديوسف رحيمي، گوينده راديو
گفت‌وگو با سيديوسف رحيمي، گوينده راديو
مشاهده ادامه مطلب گفت‌وگو با سيديوسف رحيمي، گوينده راديو
تاريخ: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۰۷:۵۰:۴۴  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع:  نويسنده: vahed tayebi

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
» روشنك عجميان در جشن تولد دخترش
» نرم افزار برش فيلم
» مريم صادق زاده گوينده خبر شبكه 1
» قاري عشق...
» عكس هاي جديد مهناز افشار
» رمان غريزه
» با آتنه فقيه‌نصيري، بازيگر سريال «حيراني»
» قصه تكراري...
» گفت‌وگو با سيديوسف رحيمي، گوينده راديو

لینکستان
لينكي ثبت نشده است

بخش ویژه
google map



vahed-tayebi

vahed-tayebi

http://vahed-tayebi.zaminblog.com

قرآن

قرآن

قرآن

قرآن

قالب پارسفا

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog