به نظر من آتنه فقيهنصيري بعد از حضور درخشان در مجموعه خاله سارا و خانه سبز براي مدتي از تلويزيون فاصله گرفت و كمتر شاهد بازي او در سريالهايي تلويزيوني بوديم. اما در سالهاي اخير دوباره اين حضور بيشتر و پررنگتر شده و شايد بتوانيم از بازگشت قدرتمند شما به تلويزيون سخن بگوييم. با اين تحليل موافق هستيد؟
واقعيتش اين است كه اكثر مخاطبان مرا با اولين مجموعه تلويزيونيام يعني خاله سارا به ياد دارند و هنوز هم مردم در جامعه مرا به خاله سارا ميشناسند يا خطاب ميكنند. اين در حالي است كه خاله سارا به 2 سال بعد از ورود من به حرفه بازيگري برميگردد. در واقع من كارم را با سينما و بازي در فيلم جيببرها به بهشت نميروند شروع كردم. بعد از اين فيلم بلافاصله در فيلم «دو نفر و نصفي» حضور پيدا كردم. «بندر مهآلود» و «بلوف» فيلمهاي بعدي من بود و پس از اين تجربه چهارگانه، اولين حضور تلويزيونيام با سريال خاله سارا اتفاق افتاد. چون اين سريال خيلي مورد توجه قرار گرفت و ديده شد، همه فكر ميكنند اولين كار من خاله ساراست. بعد از خاله سارا هم در تلويزيون و هم سينما فعال بودم. شايد آن دورهاي كه شما ميگوييد من غيبت داشتم به همين دوره برميگردد كه حضور من درسينما بيشتر شده بود. من 21 فيلم در كارنامهام دارم و احتمالا در دورهاي كه درسينما پركارتر بودم حضور تلويزيونيام كمرنگتر شد يا در سريالهايي كار كردم كه خيلي به ياد ماندني نشد و درخاطره مردم باقي نماند. در بين مجموعههاي تلويزيوني كه من كار كردم خاله سارا، خانه سبز، «داستان يك شهر» ساخته اصغر فرهادي و در سالهاي اخير هم جراحت و شيدايي از جمله سريالهايي بود كه در ذهن مردم مانده و بالطبع نقش مرا هم در اين مجموعهها به ياد ميآورند. واقعيت اين است كه قدرتمند و برجسته بودن خود سريال و مجموعه عوامل آن به ديده شدن نقش بازيگر در آن مجموعه كمك زيادي ميكند ، هرچند خلاقيتهاي فردي بازيگر را نبايد ناديده گرفت.
خاله سارا و ليلي خانه سبز خيلي معصوم بودند و در خانه سبز يك وجوه كودكانه هم در شخصيتي كه بازي ميكرديد، وجود داشت و البته ويژگيهاي چهره شما هم موجب شد مخاطب تصويري معصومانه از شما در ذهن داشته باشد، اما ناگهان در جراحت با بازي در نقش انسيه اين تصوير بشدت شكسته ميشود و آن خاله ساراي مثبت و معصوم در اينجا به زني خودخواه و لجباز بدل ميشود كه با تصوير ذهني مخاطب از شما فرق ميكند. انگار قصد داشتيد يك ساختارشكني در بازيهايتان را تجربه كنيد...
اصلا به همين دليل اين نقش را پذيرفتم، چون خيلي با نقشهاي قبليام فرق ميكرد. جالب است بدانيد ابتدا از انتخاب خودم براي آن نقش تعجب كردم و اينكه كارگردان چطور چنين ريسكي كرده است! چون معمولا تهيهكنندهها و كارگردانها به سراغ بازيگراني براي نقشها ميروند كه قبلا امتحان خودشان را پس دادهاند. براي همين وقتي آقاي عسگرپور اين نقش را به من پشنهاد كردند سريع پذيرفتم چون كمتر چنين فرصتهايي ممكن است براي بازيگر پيش بيايد.
از اين نگران نبوديد كه بازي در اين نقش تصوير ذهني مخاطب از شما را مخدوش كرده و محبوبيت شما را به خاطر اين نقش منفي نزد مخاطبان كم كند؟
اولا كه به نظرمن اين شخصيت منفي نبود و دوم بايد اينطوري باشد؛ يعني بازيگر بايد در هر نقش و تجربه تازهاي بتواند از نقش قبلي خود فاصله بگيرد و تجربه متفاوتي را مقابل مخاطبان به تصوير بكشد. من اين نقش را بشدت دوست داشتم و با اينكه آن را نقش منفي بدانيد، مخالف هستم. او مادري بود كه اكثر مادران ايراني به او شباهت دارند و ممكن است از سر دلسوزي و نگراني براي فرزندشان اشتباه كنند يا در تصميمگيري براي آينده آنها مداخله منفي داشته باشند و به نظر من چقدر خوب است كه مخاطب بويژه آنها كه مادر هستند با منفي دانستن اين نقش، رفتارهاي اشتباه خود را در آن ببينند و اصلاح كنند.
متاسفانه در جامعه ما بسياري از والدين به خود حق ميدهند چون پدر و مادر هستند در همه تصميمگيريها و امورات فرزندشان دخالت كنند و بويژه در ارتباط با ازدواج و بچهدار شدن براي آنها تصميم بگيرند. نقش من در جراحت، شمايلي بود از اكثر مادران ايراني كه گاه دلسوزيهاي بيمنطق آنها به ضرر فرزندانشان تمام ميشود. اگر اين اتفاق افتاده باشد من موفق شدم همان حسي را كه ميخواستم به مخاطب منتقل كنم. رفتاري كه من در جراحت داشتم رفتاري است كه 90 درصد مادران ايراني انجام ميهند و اسمش را ميگذارند عشق به فرزند. به نظرمن اين شخصيت منفي نبوده، اما رفتار غلطي داشته است. بسياري از والدين آرزوهاي برآورده نشده خود را در فرزندانشان جستجو ميكنند و همين مساله به تصميمگيريها و رفتارهاي غلط منجر ميشود كه اين مادر هم نمونهاي از اين آدمها بود.
حالا برعكس دهههاي 60 و 70 شده و حضور پررنگ شما در سريالهاي تلويزيوني موجب شده در سينما كمتر بازي كنيد؟
در سينما حضور ندارم، چون نقشهاي مورد علاقهام را پيدا نميكنم يا نقشهاي خوب به من پيشنهاد نميشود. بسياري از نقشهايي كه در سالهاي اخير پيشنهاد شد ارزش ريسك كردن نداشت و خود من را به عنوان بازيگر به قبول اين نقشها ترغيب نميكرد. ضمن اينكه در يك دهه اخير سينماي ايران شاهد حضور تعداد زيادي بازيگر جوان بوده كه بسياري از آنها هم با استعداد و توانا هستند و اين شايد دليلي باشد كه فرصت پيشنهاد نقش به بازيگران محدودتر شده است.
معيارهاي شما براي انتخاب نقش چيست؟ اين به وسواس يا سختگيري شما در انتخاب نقش برميگردد يا نقشها فاقد جذابيت لازم براي تاثيرگذار بودن هستند؟
به نظر من معيار ثابت و مدوني درباره انتخاب نقش وجود ندارد و اين معيار متناسب با هر بازيگري فرق ميكند. به نظر من نقش اگر بتواند انگيزه كار كردن را در بازيگر ايجاد كند مهمترين معيار براي پذيرش است و خود من زماني نقشي را ميپذيرم كه اين انگيزه و علاقه در درونم شكل بگيرد. الان سينماي ما تقسيم شده به 2 گروه عمده فيلمهاي تجاري و فيلمهاي هنري و روشنفكري. سينماي تجاري ما بيشتر به سمت سينماي كمدي گرايش پيدا كرده كه ساختار و مقتضيات خاص خود را ميطلبد و بازيگران مخصوص دارد. خيلي از اينها مورد پسند من نيست و سليقه مرا ارضا نميكند. نه اينكه بگويم سينماي تجاري بد است و نبايد وجود داشته باشد. اين سينما بخشي از اين صنعت است و در همه جاي دنيا هم وجود دارد. اما گاهي اوقات برخي از اين فيلمها را كه ميبينم تعجب ميكنم چطور براي چنين آثاري سرمايه هزينه شده و وقت و انرژي و نگاتيو مصرف شده است. يك سيستم ستاره سالاري هم شكل گرفته كه مناسبات سينمايي را تحت تاثير خود قرار ميدهد كه از نظر من بسياري از آنها غلط است و مسير حرفهاي بازيگري را مخدوش ميكند و انگيزه بسياري از بازيگران براي حضور در فيلمهاي سينمايي را از بين برده است. به هر حال مجموعهاي از اين عوامل موجب شده من در سالهاي اخير حضور كمتري در عرصه سينما داشته باشم. اين را هم اضافه كنم كه صرف حضور در سينما يك امتياز نيست و اينكه مثلا بازي در سريال يا تلهفيلم را كم ارزشتر از سينما بدانيم اشتباه است. به نظرم اصل و معيار بايد خوب و حرفهاي بودن بازيگر باشد نه نوع رسانهاي كه در آن حضور دارد. من چند سالي در سينما حضور داشتم و كارنامهام به گونهاي است كه نشان ميدهد حضور در سينما چندان دغدغه بزرگي برايم نيست. براي من نقش، متن اثر و گروهي كه با آنها كار ميكنم اولويت دارد نه سينما، تلويزيون، تلهفيلم و...
پس حضور شما در حيراني هم به همين اولويتهايي كه اشاره كرديد برميگردد؟
فقيهنصيري: وقتي بازي در سريال حيراني را پذيرفتم خيليها به من گفتند براي چه اين نقش را قبول كردي. ولي براي من خود نقش و موقعيت نمايشي آن مهم بود. ضمن اينكه قرار نيست من تازه به مخاطبان معرفي شوم. مردم مرا ميشناسند
دقيقا. البته اين سريال هم قصه خاص خودش را دارد. به قول معروف كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها. من در اين سريال 3 نقش بازي ميكنم بويژه وقتي وارد نقش پيري شدم به دليل آن گريم سنگيني كه وجود داشت بارها پيش آمد، پشيمان شدم كه چرا اين كار را قبول كردم. به هر حال يك ريسك بزرگي بود. گريم من 4 صبح شروع ميشد و تا ساعت 9 ادامه مييافت. يعني حدود 5 ساعت طول ميكشيد، در حالي كه من حداكثر 2 ساعت مقابل دوربين بازي داشتم. بعد از 2 ساعت، ماسكي كه روي صورتم ميگذاشتند از صورتم جدا ميشد و شكل آن تغيير ميكرد و حتي حرف زدن برايم مشكل ميشد. ضمن اينكه خود گريم هم مصائب خاص خودش را از حيث تامين مواد و كمياب بودنش و اين مسائل دارد كه به دشواري كار ميافزود.
پذيرفتن چنين گريمي بويژه از سوي بازيگران زن ما شايد يك ريسك محسوب شده و بسياري از آنها نميپذيرند با چهره تغيير يافته آن هم در تلويزيون با گستردگي مخاطب حضور پيدا كنند. به نظرم پذيرش اين نقش از سوي شما يك جسارت بزرگ بود كه ممكن است يك بازيگر از خودش نشان دهد.
وقتي بازي در سريال حيراني را پذيرفتم خيليها به من گفتند براي چه اين نقش را قبول كردي يا چرا اين شكلي شدي و از اين جور حرفها و انتقادات. ولي براي من خود نقش و موقعيت نمايشي آن مهم بود. ضمن اينكه قرار نيست من تازه به مخاطبان معرفي شوم. مردم مرا ميشناسند و لذا چندان نگران نبودم كه مثلا با چهره پير و دگرگون شده جلوي دوربين بروم. اصلا من به دنبال تجربههاي تازه در بازيگري هستم و از اين نقشها بشدت استقبال ميكنم. من سر كار شيدايي بعد از تصادف كلي به كارگردان اصرار كردم يك اتفاق عجيب در صورتم بيفتد مثلا بينيام شكسته باشد. خودم گريم متفاوت داشتن را پيشنهاد ميكردم و اين نبايد براي بازيگران بويژه خانمها نگرانكننده باشد كه زيبايي چهرهشان در برخي نقشها مخدوش شود. مهم خوب بازي كردن است نه زيبا بودن.
اينكه در نقش سودابه، در سريال حيراني 3 موقعيت را بازي كنيد براي بازيگر فرصت خوبي جهت تجربه كردن است. ولي ممكن است مخاطب چندان با اين مساله ارتباط برقرار نكند؟
خب اين به موقعيت داستان و نوع مخاطب و البته تنوع سليقه برمي گردد. شايد اگر من كارگردان بودم ترجيح ميدادم در اين مورد از 3 بازيگر استفاده كنم.
به اين دليل اين سوال را مطرح كردم كه تمايز قائل شدن و فاصلهگذاري ميان اين نقشها براي يك بازيگر واحد ممكن است دشوار باشد و مثلا به تداخل شخصيت منجر شود.
قبول دارم. براي همين گفتم كار دشواري بود. ولي از آن طرف به واسطه تجربهاي كه در اين سالها در عرصه بازيگري به دست آوردهام و البته هدايت كارگردان توانستم به فاصلهگذاري و تفكيك شخصيتها برسم و تداخل نقشها مشكلساز نشود. به هر حال بازيگر هم از يكسري تكنيكها و ابزارها برخوردار است كه بتواند بين نقشهاي مختلف خود در يك اثر، تمايز قائل شود و من سعي كردم از اين ابزارها استفاده كنم. حالا نميدانم چقدر موفق شدم بين اين شخصيت، تمايز هويتي برقرار كنم و از پس كار برآمده باشم. به هر حال حيراني كار سختي بود، بويژه كه تصويربرداري از موقعيتهاي اين شخصيتها لابهلاي هم انجام ميشد و اينطوري نبود كه كار فيلمبرداري يك شخصيت تمام شود، بعد به سراغ شخصيت بعدي بروند. حفظ تداوم بازي شخصيتها به تمركز زيادي نياز داشت و دشواري كار هم در اين بخش بود. در ضمن درايت و دقتهاي كارگردانهاي سريال هم به من كمك ميكرد تا از پس كار برآيم.
تجربه همكاري با گروه بويژه كيوان عليمحمدي و اميد بنكدار چطور بود؟
تجربه خيلي خوبي بود. من قبلا هم با اين دو كارگردان كار كرده بودم و اين سومين تجربه همكاري من با اميد بنكدار و كيوان عليمحمدي بود. اين سريال به واسطه نوع فرم و ساختار خاصي كه دارد، تعامل متفاوتي با بازيگران را طلب ميكرد كه با كارهاي قبلي فرق داشت.
يعني اين فرم و ساختار غيرمتعارف، جنس بازي متفاوتي را طلب ميكرد؟ خصوصيات اين بازي چه بود؟
نميتوان گفت جنس خاصي از بازيگري را طلب ميكرد. ولي حيراني سريالي بود كه بازيگر در خدمت ساختار و فرم آن است و بايد باشد. يعني شما نميتوانيد خارج ازميزانسن و فرم وقاب كلي كه سريال ترسيم كرده بازي كنيد. در ضمن هم بازيگران و هم كارگردانها سعي كردند اين قاب را كنترل كنند تا بازي بازيگران از آن بيرون نزند. در واقع شكل كار به صورتي بود كه خيلي مبتني بر خلاقيتهاي فردي بازيگر نبود و بيشتر تابع ساختار كلي قصه و روايت آن بود. دقيقا شبيه يك اركستر كه همه در نت مخصوص خودشان ساز ميزدند و خيلي فرصت و امكان تكنوازي وجود نداشت. اين ويژگي سريال بود نه نقطه ضعف آن. اگر غير از اين بود قطعا نميشد فرم خاص سريال را شكل داد و اين شيوه بازيگري هم سر و سامان نميگرفت.
در ضمن اين سريال با وجود تعدد شخصيت و تنوع بازيگر يك قصه شخصيت محور نداشته و داستان بر اساس موقعيتهاي درام پيش ميرود.
دقيقا همين طور بود. اين محدوديتها متناسب با ساختار اثر بود و يك ضرورت دراماتيكي محسوب ميشد. شايد بخشي از جذابيت بازيگري در اين سريال به همين موضوع برميگردد و بازيگر بايد بتواند خودش را با مقتضيات درام و ضرورتهاي نمايشي و روايتي آن تطبيق دهد. حيراني از جمله اين كارها بود. خوشبختانه همكاري قبليام با كارگردانها به من كمك كرد با نوع سليقه و شيوه كارآنها آشنا باشم. فرم و ساختار كار برايم ناآشنا و نامفهوم نبود.
برخي مخاطبان و منتقدان به فرم اين سريال انتقاد كردند كه مانعي براي درك مخاطب از قصه و به طور كلي ارتباط برقرار كردن با اثر بود. خود شما به عنوان بازيگر سريال چه تحليلي از اين مساله داريد؟
به هرحال هر اثري با موافقان و مخالفاني همراه است و اين به ذات هنر برميگردد كه خيلي تابع ذوق و سليقه افراد است. به هر حال هر كسي حق دارد بنا به ذائقه خود، اثري هنري را بپسندد يا از آن خوشش نيايد. نميتوان كساني را كه با اين مجموعه ارتباط برقرار نكردند، محكوم كرد. اما حيراني براي من از اين حيث مهم و ارزشمند است كه يك تجربه جديد در سريالسازي و جسارت بزرگ بود. يكي از موانع مهم تجربه كردن فضاها و روايتهاي تازه در مجموعههاي تلويزيوني كه به يك عامل بازدارنده بدل شده، همين ترس ازمتفاوت بودن و تجربه روايتهاي جديد است كه به نظر من در حيراني از اين ترس و نگراني عبور شد و جسارت تجربه كردن روايتي متفاوت در سريالسازي اتفاق افتاد و اين نقطه قوت و اصلي سريال حيراني است.
سودابه در يك جا نابيناست. اين موقعيت خاص براي شما به عنوان بازيگر سخت نبود؟
نه، چون نابينايي سودابه صرفا به واسطه يك عينك دودي نمايش داده ميشود و كار سختي نبود. خود عصا سفيد و عينك سياه داشتن به عنوان ابزارهاي نمايش ميتوانست به باورپذيري نقش از سوي مخاطب كمك كند و شخصيت همچندان چالش خاصي در درام نداشت كه به دشواري بازي براي بازيگر منجر شود. ضمن اينكه نماهاي حركتي براي سودابه نابينا زياد نداشتم و حضور مستمري هم كه ندارد تا او را در موقعيتهاي مختلف و متنوع ببينيم. بازي در چند نما در قابهاي بسته و حركتهاي كم چندان دشوار نبود كه از پس آن برنيايم يا خيلي چالشبرانگيز باشد.
نزديك نبودن نقش با شخصيت خودتان نميتواند چالشبرانگيز باشد؟
نه، چون من به دنبال اين نيستم كه حتما نزديكي بين شخصيت خودم و نقش وجود داشته باشد تا آن را بازي كنم. در اين سريال خود كارگردانها و تجربه همكاري قبلي، وجود آقاي پورصمدي به عنوان تصويربرداري كه نماهاي زيبا را ثبت ميكند، گريم متفاوت، ساختار و فرم و مجموعه بازيگراني كه در حيراني حضور دارند دلايلي بود كه بازي در اين سريال را بپذيرم.